تبليغاتX
[ღایستگاه عشقღ]

[ღایستگاه عشقღ]

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

سلام م مم  سلام م مم م م خوبید دوستان ن ن ممنون از لصفتون نن ن تو این مدت تت 

امروز براتون چن تا عککس قشنگ میزارم که از سایت یکی از دوستانم برداشتم م م   

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

 

تيك تيك ساعت صداي مرگ ثانيه هاست ،،،

بي صدايي  آواي مرگ زير سايه هاست ،،،

چشمان خيس   سهم من از فاصله هاست ،،،

آبي آسمان  رنگ همه قشنگي هاست ،،،

 

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

 

دوست دارم شب را به غم سر کنم

 ٬

 

دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،

 

نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬

 

عشق را عنوان آن دفتر کنم...

 

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

 

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

 

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

ارزوی من جنگیدن تو عشق توست عزیزم تیرعشقت رو بزن به قلب چشمای من

تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

 

 تصاویر عشقولانه عاشقانه و رمانتیک کم نظیر با کیفیت عالی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:1  توسط    | 

برو دیگه نمی خوام نگات کنم حتی از دور ببینمت صدات کنم تا هم دادی حقم با غرورت  دیگه نمی خوام جون فدات کنم خواستم بخونم از چشم نازت چون توی  چشماتم یه راز یه راز مهتاب نمی تابه چشمام چه بی تاب بهار هنوز خواب دستات  چه قدر سرده دل چه پر درد ای دل یاری نداری چون که قلبش سنگه .

اشکام نمی ریزه دستات همه چیزه عشقت دل انگیزه مهتاب مهتاب نمی تاب چشمام چه بی تاب بهار هنوز خواب

اشکا م نمی ریزه دستات همه چیزه عشقت دل انگیزه مهتاب مهتاب نمی تاب چشمام چه بی تاب بهار هنوز خواب

 

بزار دستا تو بگیرم برای اخرین بار بزار حس کنم که زندم تو این جاده مرگ باربزار پیشت بمونم خیلی سخت من می دونم زندگیم بشه حرومم اگه قدرتو ندونم  میمیرم میمیرم  میمیرم از دستات بی نصیبم میمیرم میمیرم میمیرم میمیرم برات دریغم .

فک میکنم توی قلبمی ولی اینجا جهنم تو قصه هر شبی که اون صدات مرحم نزدیک من میشی می فهم که تو هستی ناجی چهار فقط لتمه نزن به ثانیه ها پر حوادث دیگه باقیه راه تو نزدیک من  فکر فاصله ها چرا خاطر ها پیری زود رس بگیره نزار دل عشقش و زود پس بگیره نزار دلم توی غربت بمیره نزار این جدایی سرعت بگیره همه صحبت  به اینکه باورم کنی هرجا تنها شدم توی یاورم شدی .

میمیرم میمیرم میمیرم اگه از تو بی نصیبم میمیرم میمیرم میمیرم میمیرم وقتی برات غریبم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:23  توسط    | 

....

سلام سلام سلام از تمامی دوستان عزیزم معذرت می خوام من دیگه کمتر نت میام 

دوستت دارم

 نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت........
نخستین سلامی که درجان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد  و به مهمانی عشق برد
 پر از مهر بودی....پر از نور بودم
همه شوق بودی....همه شور بودم
خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم........در رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم
دوستت دارم
دو آوای تنهای سرگشته بودیم رها در گذرگاه هستی..........
به سوی هم از دورها پرگشودیم چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم.......
چه خوش لحظه هایی که در هم دریدیم چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق......
چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم چه شبها، چه شبهایی که همراه حافظ.......
در آن کهکشان های رنگین در آن بی کرانهای سرشار از نسترن
 یاس و نسرین ز بسیاری شوق و شادی نهفتیم .
دوستت دارم
تو با آن صفای خدایی.....تو با آن دل و جان سرشاراز روشنایی....
از این خاک دور بودی من آن مرغ شیدا در آن باغ بالنده در عطر و رو یا بر آن شاخه های فرا رفته
تا عالم بی خیالی چه مغرور بودم....چه مغروربودم من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم.....
.من و تو به سوی افق های ناآشنا پرکشیدیم من و تو ندانسته و دانسته......
رفتیم و رفتیم و رفتیم چنان شاد، خوش،گرم، پویا......
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم دریغا!
دریغا ندیدیم که دستی در این آسمان ها چه بر لوح پیشانی ما نوشته است
دریغادر آن قصه هایی وغزل ها نخواندیم.......
که آب و گل عشق با هم سرشتست فریب و فسون جهان را......
تو کر بودی ای دوست....من کور بودم از آن روزها آه عمری گذشت ست
من و تو دگرگونه گشتیم.......دنیا دگرگونه گشتست
در این روزگاران بی روشنایی....
در این تیره شبهای غمگین که دیگر ندانی کجایم ندانم کجایی چو با یاد آن روزها می نشینم.....
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم رابه دنبال آن لحظه هامی کشانم سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم
 دوستت دارم.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:26  توسط    | 

تبسم

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ

بیار...

و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه

خوشبختی بنگرم...!؟

تنها نگاه بودو تبسم میان ما

 

تنها نگاه بودو تبسم

 

اما... نه:

 

گاهی که ازتب هیجان ها

 

بیتاب میشدیم

 

گاهی که قلب هامان

 

میکوفت سهمگین

 

گاهی که سینه هامان

 

چون کوره می گداخت

 

دست تو بودو دست من

 

این دوستان پاک

 

کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند

 

وز این پل بزرگ

 

- پیوند دستها -

 

دلهای ما به خلوت هم راه داشتند!

 

یکبار نیز

 

- یادت اگر باشد -

 

وقتی تو راهی سفری بودی

 

یک لحظه وای تنها یک لحظه

 

سر روی شانه های هم اوردیم

 

با هم گریستیم...

 

تنها نگاه بودو تبسم میان ما

 

ما پاک زیستیم!

 

ای سر کشیده از صدف سالهای پیش

 

ای بازگشته از سفر خاطرات دور

 

ان روزهای خوب

 

تو افتاب بودی

 

بخشنده پاک گرم

 

من مرغ صبح بودم

 

مست و ترانه گو

 

اما در ان غروب که از هم جدا شدیم

 

شب را شناختیم

 

در جلگه غریب و غم الود سرنوشت

 

زیر سم سمند گریزان ماه و سال

 

چون باد تاختیم

 

 در شعله بلند شفق ها 

 

غمگین گداختیم

 

 جز یاد ان نگاه و تبسم

 

مانند موج ریخت به هم هرچه ساختیم

 

ما پاک سوختیم

 

ما پاک باختیم

 

ای سر کشیده از صدف سالهای پیش

 

ای بازگشته ای به خطا رفته!

 

با من بگو حکایت خود تا بگویمت

 

اکنون منو توایم و همان خنده ونگاه

 

ان شرم جاودانه

 

ان دستهای گرم

 

ان قلبهای پاک

 

و ان رازهای مهر که بین من و تو بود

 

ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم

 

بار دگر به چهره هم چشم بسته ایم

 

دوریم هردو - دور...!

 

با اتش نهفته به دلهای بیگناه

 

تا جاودان صبور

 

ای اتش شکفته اگر او دوباره رفت

 

در سینه کدام محبت بجویمت؟

 

ای جان غم گرفته بگو دور از ان نگاه

 

در چشمه کدام تبسم بشویمت؟

 

دیوار

 

در پیش چشم خسته من دفتری گشود

 

کز سالهای پیش

 

چندین هزار عکس در ان یادگار بود

 

تصویر رنگ مرده ار یاد رفته ها

 

رخسار خاک خورده در خاک خفته ها

 

چشمان بیتفاوتشان چشمه ملال

 

لبهای بیتبسمشان قصه زوال

 

بگسسته از وجود

 

پیوسته با خیال

 

هر صفحه پیش چشمم دیوار مینمود:

 

متروک و غم گرفته و بیمار

 

هر عکس چون دریچه به دیوار!

 

انگار...

 

ان چشمهای خاموش

 

ان چهره های مات

 

همراه قصه هاشان - از ان دریچه ها

 

پرواز کرده اند!

 

در موج گردباد کبود و بنفش مرگ

 

راهی در ان فضای تهی باز کرده اند

 

پای دریچه ای

 

چشمم به چشم مادر بیمارم اوفتاد

 

یادش به خیر باد!

 

او از همین دریچه به افاق پر گشود

 

رفت انچنان که هیچ نیامد فرود!

 

ای اسمان تیرهء تا جاودان تهی!

 

من از کدام پنجره پرواز میکنم؟

 

وز ظلمت فشردهء این روزگار تلخ

 

سوی کدام روزنه ره باز میکنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 14:41  توسط    | 

تنها

 سلام سلام سلام

تو نامه هات گفته بودی  ، برات مهم نیست که برم

باور نمیکنم تویی ، اونکه گذاشت پا رو دلم

باور نمیکنم دلت ، راضی به رفتنم باشه

اونکه اومد تو قلب تو ، عزیز تر از منم باشه

باور نمیکنم دلم ، آخر به دست تو شکست

جون چشات بهم بگو ، کی باز به پای تو نشست

کی باز میخواد با گریه هاش ، تورو ازم جدا کنه

شبا برای مردنم ، بخواد بازم دعا کنه

کی بود که خاطراتمو ، تونست ز یادت ببره

بدونه بوسه های من ، بازم تو خوابت ببره

نه التماس نمیکنم ، که باز کنارم بمونی

عذاب این جدایی رو ، تو عشقه پاکم بدونی

نه نمیخوام دلت برام ، یه روزو مهربون باشه

روز دیگه بدونه من ، عاشق دیگرون باشه

ای کاش میشد بدونی که ، یکی هنوز تورو میخواد

یکی که با همه غمات ، شونه به شونه راه میاد

 

 تو نامه هام نشد بگم ، اونکه برات میمرد منم

منو ببخش با گریه هام ، هنوزم واسه تو کمم

 

 

می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم

دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم

که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم

عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی

پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم

 

 

باورم                       نمیشه

    نیستم توی خواب و           تو خیالت ، آخر عاشقی

 اینه

بشینم من چشم به راهــــــت ، باورم نمیشه چشمــــــــــــــــــــــــــات 

منـــــــــــــــــــــــــــــــــو دوســـــــــت نداشتـــــــــه باشـــــــــــــــــــــن

توی مرز بـــــــــــــی نهایت ، از مـــــــــــــــــــــن و دلــــم جــــــــــدا شن

مگه مــــــــــن واست نداشتــــــــــــــــــم ، توی عاشقـــــــــــــــی صـــــــداقت

که تـــــــــــو باز رفتـــــــــــی و اینجور ، به دلـــــــــــم کردی خیــــــــــــــانت 

تویــــــــــــــــــــی که هر روز و هر شب ، به جونــــــم قســــــــــــم می خوردی

چطوری بایـــــد مــــــــــــــــی دیدم ، دلتـــــــــو بـــــــــــــه اون سپـــــــــــردی  

دلــــــــــــی که همیشــــــــــــــــــــه با من ، از عشـــــق و وفـــــــا می خوندش

چطوری باید مـــــــــــــی دیدم ، رفتش و پیشـــــــــم نــــــــــــــــــــموندش

از روزی که رفتی و نیستــــــــــــی ، مثل بارون مــــــــــــــن می بارم

من رو دیوار اتاقـــــــــم ، عکسهاتــــــــو خاطـــــــــــــره دارم

توی تنهایـــــــی شبهــــام ، اگه مـــــــــــن یه روزی مردم

بدون از دوریه چشمات ، همیشه غصه مـــی خوردم

غصه ی این که بری و هیچ موقع نبینمت مــــن

یا اینکه تنهــــــــــــــــــــــــــــــــا بمونم

با یه کوله باری از غـــــــــم

شعــــــــــــــری از

معصومه

جهـــــش

از دل

U

I love you  

دلـــــــــم گرفتـــــــــه روزگار                   باهام نبودی سازگـــار

  خنجر عشقت خـورد به مـــن                  زخم دلم شد یادگـــار

   دلـــــــم گـــرفته ای خـــــدا                   تا کی باشم ازش جدا

   ایــن قلب آشنــــای مـــــــن                   شده غریب و بی وفــا

     دلـــــــم گرفتــــــــه از خودم                   از عاشقیـم بذار بگـــم 

    میـــــخوام سکوت و بشکنم                    با دنیا قهـرم دیگه مــن

     دلــــــم گرفتــه از خــــــــزون                  زدن بهــــم زخم زبـــون 

      تو این دنیای بــی کســــــی                   تو دیگه نرو پیشم بمـون 

     دلــــــم گرفتــــــه از چشاش                  صـدام نکرد با اون نگاش

    قســـــــم میداد به اسم من                  تا جـون دارم کنم فداش

   دلـــــــــــم گرفتـــه از منـــــه                   همسفــر درد و غمــــه

    شبــــــا تــو کابوس بــــــــــلا                 از درد مــن بی خبــــــــره

 

تنهایم را احساس کن دستای خالیم را احساس کن منم تنها بی تو نرو بمون نزار بمیر تو تنهایی نرو بشه لحظه ها واسم عذاب نرو نزار بمیر تو لحظه های بی تو نزار که گریه بشه رفیقم بی تو

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:40  توسط    | 

عبور از تنهایی

هی روزگار با ما چه کردی مرا تنها بی کس کردی مرا تنها وبی کس کردی چرا رفتی مرا تنها گذاشتی رفتی و منو در غم جا گذاشتی بعد از رفتن فراموشم شدی چرا برگشتی دوباره در این دل خسته غوغا به پا کردی من اور می پرستم چو بت تو معبده من این را از من نگیر

 

منم تنهای تنها من تنهای غم ها منم شیدا شب ها منم بی تاب چشمات منم بی قرار دست هات منم عاشق دنیات منم در انتظار حرفات منم درگرو قلبت منم دیوانه تنهات مرا تنها نزار با دردو غم ها که عاشقم عاشق بی جان .

 

اومدم بهت بگم دوست دارم غرورم نزاشت خواستم بگم عاشقتم باز هم غرور نذاشت اومدم بگم بدون تو میمیرم بازهم غرورم نزاشت اومدم بگم دیونتم بازم غرورم نزاشت اومدم بگم می خواهمت بازهم غرورم نزاشت تو رفتی من ماند با حرف های نگفته ام در دل به تو می گیوم دوست دارم این بار دگر برایم غروری نمانده بعد تو همه چی واسه بی وجوده

 

غم و تنهای حسرت چشمات شب بی ققراری و حسرت دست هات بزار دشت توی دستام من دیوانه ان نگات

 

روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده
هنوز اون بید مجنون عکس فعلیت پوشونده
بعد تو گریه رفیقم، غمه تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:4  توسط    | 

فرياد عشق

از لحظه اي كه چشم قلبم تو رو ديد دل به تو بستم من طلوع عشقو با همه ى زيبايي اش در نگاه گرم تو ديدم تو با چشماى افسونگرت منو جادو كردي نمي دونم چرا عشقت دست از سرم بر نمي داره تو دنياى مني بي تو هيچم سخته كه باور كنم منو از ياد برده ى لحظه هاى بي تو بودن طاقت فرساست درد بي تو بودن درمون نداره چاره ى كار من تويي من از اين كه جونم به پاي تو تباه شد پشيمون نيستم در اين ماتمكده سرد و بي روح احساس گنجشك هاي بي لونه رو دارم دلم مي خواهد پر بكشم شوق پروازم تويي دلم بهونه تو رو داره بيا و با دست هاي گرم و نجيبت مرهمي باش براي اين دل بي قرار

======================================================

اضهار عشق را به زبان احتياج نيست چندانكه شد نگاه به نگاه اشنا بس است لحظه اي كه نگاه و احساس در هم مي اميزد عشق جلوه مي كند عشقي كه سكوت را مى شكند و فرياد را معنا مي كند.

======================================================

عشق با شكوه به بلندي اسمان به عظمت كوه به وسعت دريا و به لطافت باران عشقي كه بي گمان به ياد ها خواهد ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:57  توسط    | 

خداحافظ

شايد تنهايي من در ظلمت شب بود كه اين كلمه بي جان پر از روح را ساخت شايد هم گريزى بود بر هزاران راز نهان كه بگوييدراز تنهاي سكوت را و بگوييد چرا زيستن در سوت و كور خانه آرى حال مي دانم سوت وكور يعني چه يعني سكوت و تنهايي كنار وحشت يك راز نهان.

نگو قرار كه ديگه يه لحظه پيشم نباشي نمي زارم يواش يواش همرنگ سايه ها بشي دسته گلاتو نمي خوام خاطرهاتو نمي خوام خودت كه بهتر مي دوني كه من فقط تو رو مي خوام گلاى باغچه رو برات تك تك و از شاخه چيدم ببين چقدر جون مي كنم بهت بگم دوست دارم بهت بگم دوست دارم .

سوت و كور خونه وقتي سايه تو رو سرم نيست نده آزارم كه ديگه طاقتي تو اين تنم نيست بي تو زندگيم چي ميشه تور عاشقيم چي ميشه تو كه داري ميرى اما سرنوشت من چي ميشه سرنوشت من چي ميشه .

سوت و كو از رضايا اينو چون دوست داشتم نوشتم اومد خدافظي ى‌‌‌ ى ى ى ى ديگه نيستم

من رفتم ولي تو بدون اين نبود رسمش نبود رسم عاشقي و دلدادگي خدافظ همسفر بي وفا خدافظ يار نميه راه


خدافظ شايد ديدمتون دلم واستون تنگ ميشه ه هه ه هه هه ه هه ه هه ه هه ه هه ه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:48  توسط    | 

...

سلام سلام خوبيد بچه ها ببخشيد بابت اينكه يه مدت اپ نكردم اصلا مهم نيست هههههههه مگه نه نمي دونم خوب چي بنويسم چي بگم اصلا بگم يا نگم ههههه بي خيال ميگم

راستي تا يادم نرفته نماز روزه هاتون قبول امروز زيادي حالم خوبه هرچي ميگم جديد نگريد زياد هههههه

مي خواستم چي بگم هان وا يادم رفت

...

...

...

يادم اومدم اومدم بگم اولش كه يه مدت نيستم حدودا يه هفته اول خدافظي دوم سوغاتي هههههه شما بخوايد كيه كي بياره


خوب ديگه بس شوخي هههههههه نه بريم سر بحث خودمون

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:55  توسط    | 

تنها

بوسه يهني وصل شيرين دولب بوسه عشق در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني اتش وگرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي


تو رو به جاي تمام روزگاراني كه نميزيستم دوست ميدارم تو را به جاي تمام كساني كه دوست ندارم دوست ميدارم تورا به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم


غم امد كه نامهرباني كند براي دلم نوحه خواني كند تمام غزلهاى سبز مرا درون خودش بايگاني كند ترسم از اين است كه يك روز باد بهاري دلم را خزاني كند چرا رفت وهرگز يادش نبود از اين خسته دل قدر داني كند؟ خلاصه بگويم نمي ببخشم مگر عشق پادر مياني كند .


طلوع و غروب عشق ، خود را به وسیلۀ درد تنهایی و جدایی محسوس می سازد . لابرویر


هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو  چرا که آرام جان دیگری در راه است 



عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند 



عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ


عهد كردم اگر تو را ديدم بگويم از تودلگيرم ولي تو را ديدم وگفتم بي تو مميرم


 رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حکن                                                                    

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:40  توسط    |